اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

اينجا درباره كوچولوهام مينويسم

محرم سال نود و هفت

سلام.امیر محمد جان رفتیم دکتر و گفت نود درصد تخلیه شده آبسه.بقیشم حذب میشه انشاالله. امیر علی جان هم برای آخرین بار از اون یکی شیر خورد و پرونده شیر خوردن بسته شد فعلا. امروز هفتم محرمه نهار دعوت هیات بودیم و مهمون امام حسین.الانم خونه بابابزرگ هستیم و بجه ها گل بازی میکنن. خدایا بهترین تقدیر رو برامون مقدر کن
26 شهريور 1397

واکسنت آبسه شده

امیر محمد جان.رفتیم خونه بابابزرگ.مامانی تا واکسن رو دید گفت عه اینکه سرباز کرده.فشار دادیم و کلی چرک زد بیرون.فدایی پسر صبورم بشم.آخر شبی دوباره چرک اومد.هنوز به کم سفته خیلی دوست دارم ...
24 شهريور 1397

چهار روز بدون شیر

سلام امیر علی جان.چهارمین روز بدون شیرخوردن هم تموم شد.صبح کلی گریه کردی و بلوزمو بالا دادی که جی جی دوست دارم. نهار دعوت خاله کنیز و دایی سلمان بودیم که از مکه برگشته بودن. تا شب با خاله ها حسابی بهت خوش گذشت.دیگر بیهوش شدی.به خونه رسیدیم بیدار شدی و با امیر محمد جان رفتین حموم. آخر شبی برات تخم مرغ پختم که سیر شی.حالا همش میگی:ماهی جی جی میخواد. امیر محمد جی جی مبخواد. ایست.بریم جی جی بخریم.نه داری.اونهاش.من میخوام. جی جی دوست ندارم جی جی اوفیه هنوز باهاش کنار نیومدی. فعلا پتو انداختم روت.برات قرآن گذاشتم.انشاالله اذیت نشی امشب.عاشقتم.بوووس...
23 شهريور 1397

آبسه واکسن شش سالگی امیر محمد جان😢

امیر محمد جان .پسر صبورم.جای واکسن آبسه شده و شدید درد داره بردیم پیش متخصص آنتی بوتیک شروع کرد.دعا کن جواب بده.قرمز ورم داره و داغه زیرش. اگه جواب نده باید دو روز بستری شی و تخلیه شه و آنتی بیوتیک وریدی بگیری امام حسین جانم به حق این شبا پسرمو شفا بده.خدایا هیچ مادری رو با مریضی بچش امتحان نکن. همه مریضا رو شفای عاجل عنایت کن.امین با رب العالمين ...
23 شهريور 1397

شروع پروژه از شیرگرفتن امیر علی جانم

سلام.مرد کوچولوی مامان. امیر علی جان دو سال و دو روز شیر خوردی و بالاخره قرار شد با همدیگر پا تو راه سختی بزاریم. یکشنبه صبح با امیر محمد رفتیم خونه بابابزرگ و انار چیدیم.برگشتیم تا تونستی شیر خوردی و منم سوره یاسین خوندم به انارا. بعدم ثواب این شیردهی رو تقدیم کردیم به حضرت علی اصغر و مادرشون. رفتیم سراغ انار خوردن و اینجا مقادیری گریه کردم بابا گفت دیگر نمیتوان بدی منم گفتم نه دیگه تموم شد. با داداشیا انار خوردین تا دو ساعت بعد.که همش شیر خواستی.بهشون چسب زدم و گفتم درد میکنم.تا دیدی یه قدم عقب رفتی و نخوردی.فدای تو پسر باهوشم بشم.تا آخر شب مهمون رفتیم و بعدشم پارک و تا تونستی بازی کردی.برگشتن شام خوردیم و همونجا سرتو گذاشتی ...
20 شهريور 1397

دو سالگی امیر علی جان.واکسن امیر محمد جان

.امیر علی جانم.دو ساله شدی عسلم.عمرم.عزیزم. دیروز برات کیک پختم و سالاد الویه درست کردم.عصری هم برات خرید رفتیم دو دست بلوز شلوار و دو تا شلوار بیرونی.پفیلا خریدیم از اونا که دوست داری. شبم رفتیم خونه بابابزرگ.تا تونستی شمع فوت کردی.همتون به ترتیب شمع فوت کردین.بیشتر از همه هم متین.با اینکه ساده بود اما خوش گذشت. اخرشبم رفتیم پارک و کلی بازی کردین.امروزم رفتیم چکاپ.وزنت11:06قدتم89خوب بود.البته به ماه دیگه دوباره کنترل وزن داری. امیر محمد جان هم اومده بود که از شانسش واکسن زد به جای اول دبستان الان باید واکسن میزد.مثل یه دونه مرد واکسن زد.اخم نگفت.کیف کردم یعنی. الانم میگه دستم درد میکنه نمیتونم کلاس جودو برم. دو سالگی امیر علی جا...
17 شهريور 1397

تولدت مبارک امیر علی جووووووونم

عزیز مامان چهارده ساعت دیگه مونده به دو سالگیت.نمازمو خوندم.پتو آبی محبوبت رو کشیدم روت.به وری خوابیدی.معصوم و مظلوم دیروز لبت خورد به سرامیک جلوی پنجره خونه بابابزرگ..دهنت خونی شد و لبت ورم کرده.الان برات سیکالف زدم جاش نمونه.آخر شبی میخوانی بری خونه بابابزرگ.همش دست مامانی رو میکشیدی.آخرش رضایت داده بودی که مامانی بشینه تو ماشین و باهامون بیاد. به کم اسهال هستی.منتظرم خوب بشی و بعداز شیر بگیرمت عاشقتم.بووووس تولدت مبارک امیر علی جووووووونم...
16 شهريور 1397

سفرنامه

سلام پنجشنبه صبح حرکت.ظهر کاشمر.شب سبزوار.همراه بابابزرگ و مامانی و خاله سمانه.خاله نرگس و خاله سمیه هم از عقب میان جمعه شاهرود شنبه ظهر بسطام.شب گرگان.همراه خاله نرگس یکشنبه و دو شنبه بابلسرهمراه خاله نرگس و شب آخر خاله سمیه سه شنبه برگشت.شب اشخانه
31 مرداد 1397

23ماهگی امیرعلی جانم

امیرعلی جان خاموش و روشن رو برعکس میگی صبح که بیدار میشی اگه پهلوت نباشم میای تو حال و دستمو میگیری میکشونی تو تخت میگی مامان جی جی بده خوپیش کن.میگم چی>میگی بخوابیم. این روزا مامانی بهت میگه زل زدی.با دستت اشاره میکنی به ختنه ات و میگی اره.خوب شدم.ختنه درد داشت. روزی دو بارم میری حموم اب بازی و تو تشت بتادین و کف شامپو میشینی تا خوب بشی هنوز یه بخیه مونده. عاشق بابابزرگی و بدون استثنا از رفتن به خونشون استقبال میکنی و اخ جون اخ جون میگی موقع برگشت هم با گریه جدا میشی.و همش میگی بابابزرگ کجاست؟ مدام در فریزر رو باز میکنی تا بستنی برداری تا میخوام بهت قطره بدم میدویی زیر میز نهارخوری تو اشپزخونه قایم میشی عاشق لواشک و ...
23 مرداد 1397