اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

.

.

امیرحسین خوشگل ما روز دوشنبه 15 مهر ماه سال 1387 ساعت8 و 10 دقیقه بدنيا اومده و زندگي ما رو پر از عشق و شادي كرده! فعلا ماماني خاطراتشو اينجا ثبت ميكنه! به اميد روزي كه امیر حسین جان خودش تو وبلاگش بنويسه! و حالا 18 اسفند ماه 90 امیرحسین جان منتظره تا یه نی نی کوچولوی دیگه به جمعمون اضافه بشه. و حالا امیر محمد عزیز ما ساعت بیست و بیست دقیقه روز چهارشنبه 17 آبان1391 در ساعت 8 و 5 دقیقه به جمعمون اضافه شده و مامانی خاطرات مشترک رو مینویسه. امااا شنبه 19دیماه94 آزمایش بتام مثبت شد.خدایا شکرت.به خودت می سپارمش.امیرعلی جان بالاخره جنسیتت مشخص شده.حالا من مامان سه تفنگدارم.امیرعلی نازم روز سه شنبه شانزدهم شهریور ماه 1395به روش اپیدورال تو بیمارستان بوعلی متولد شد😃
ایمیل مدیر :

آنلاین : 17
بازدید امروز : 320
بازدید دیروز : 194
بازدید هفته گذشته : 514
کل بازدید : 100160

Lilypie Pregnancy tickers



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
امیر حسینم نه سال و نه روزگیت مبارک😍😍😍
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:56

.:: ::.
کچل
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:54





.:: ::.
کچل کچل کلاچه😂😂😂
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:52
امیر حسین جان مجبورت کردن سرتو بتراشی
ما هم جوگير سر سه تاییتونو کچل کردیم
.:: ::.
آتش نشانی
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:51
امیر محمد جان بردنتون اتش نشانی و کلی عکس گرفتی
امروزم خودتون سالاد علویه درست کردین
دیشب از شش خوابیدی
دیگه سه نصفه شب خوابت نمی اومد
کت پوشیدی و تیپ زدی و رفتی مهد
.:: ::.
امیر علی یک سال و یک ماهه من
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:48
امیر علی جان راه رفتنت خیلی پیشرفت داره.حالا با دو دست پر وسیله راه میری.
عاشقم وقتی داد میزنی و میگی ماماااان
بابا.داداااا
غذا خوردنتم بهتر شده
وزنتم نه و دویست.هورااا
عاشق نوشتن و خط خطی کردنی
امیر علی یک سال و یک ماهه من
.:: ::.
بابابزرگ و مامانی هر روز میرن مهد دنبال امیرعلی
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:45
امیر علی خوشگلم دوباره گریه میکنی.اون روز اومدم مهد به خانوم اونجا بود گفت بغلش کردن بزارن گریه کنه تا ساکت شه.دلم شکست مامانی.
رفتم خونه بابابزرگ و به مامانم گفتم.اونم در به اقدام شجاعانه امروز که همراه بابابزرگ اومده بودن دنبالت تو مهد. گله میکنم و به کم گریهکه من امیر علی رو تخم چشامه.نبینم کسی چیزی بگه
مامانش مراعات میکنه که پادردم.
خلاصه سریع خانوم مدیرت زنگ زد و عذر خواهی.بله.هوم اینه
بابابزرگ و مامانی هر روز میرن مهد دنبال امیرعلی
.:: ::.
نه سالگی امیرحسین جان پنج سالگی امیر محمد جان یک سالگی امیر علی جان 💝💝💝💝💝💝💝
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال دوشنبه 24 مهر 1396 در ساعت 15:41
سلام.پسر گلیا.
امیرحسین جان خیلی دوست داشتی کادو تولد بگیری از خاله هااما به خاطر بچه های دایی علی و محرم تولد نگرفتیم.
انشاءالله سال بعد جبران کنم برات
خودمون کیک پختی و با شکلات تزیین کردیم
خودتم کلی تنقلات و بادکنک خریده بودی
شمعا رو روشن کردیم و فشفشه و تولد
کادو هم هر سه تاتون گرفتین
عاشقتم بووووس





.:: ::.
مهد و پسرا
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال پنجشنبه 20 مهر 1396 در ساعت 23:56
امیر محمد از مهد برگشته عصبانی که چرا پلاستیک میوه رو محکم بستم
مگه خانم مهد حوصله نداشته با گوشی بازی میکرده بازش نکرده
امیر علی جانم که اصلا لب به هیچ نمیزنی تو مهد فقط گریه میکنی

خدایا اوضاع رو براه کن.
ممنونم خدا جونم.همه جوره هوامونو داری
.:: ::.
مراقبت ویژه
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال پنجشنبه 20 مهر 1396 در ساعت 23:53
سلام.امیر علی جان
دوباره رفتیم کنترل
خدا رو شکر وزنت نه و دویست بود و دور سرتم رشد داشت
اما غروبی بابا فوتبال میدید ما رفتیم خونه بابابزرگ
غر زدنات تبدیل به گریه و جیغ شد
طوری که تو خونه نمیموندی و بردنت بیرون
زنگ زدم بابا اومد تو ماشینم بی تابی موردی
بردیم دکتر طاهری
گفت به کم سرما خوردی
دایمتیکون داد بهتر شدی
الان خوابی
داداشیا خونه بابابزرگن
عشقمی.نبینم مریضیتو
.:: ::.
راه رفتن پسر یک سال و یک ماهه من😍😍😍
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال سه شنبه 18 مهر 1396 در ساعت 16:53
سلام امیر علی جان بک سال و یک ماهه من
افتادی رو دور راه رفتن
همش تاتی میکنی
می افتی
دوباره از نو
خوردنت بهتر شده
راسیپ میدم بهت
عاشقتم گلم.بوووس
.:: ::.
از روایت تصویر
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال سه شنبه 18 مهر 1396 در ساعت 16:51













.:: ::.
هفته سوم مهر
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال سه شنبه 18 مهر 1396 در ساعت 16:49
امروز تعطیلیم بود
تا نه خوابیدیم
ماکارونی درست کردم.بعد نماز رفتیم دنبال امیر محمد.رفته بودن خانه جادویی و بازی و خوش گذشته بود بهشون.تا مدیر مهد اومد امیر علی زد زیر گریه.طفلی ترسید بزارمش.
مامانم رفته خرید برا مکه
امیرحسین دوست داره تولد بگیر.به خاطر زن دایی علی گفتیم نگیریم بهتره.طفل زود قانع شد.عاشقشم
امیر محمد هم چند تا از شعرای مهدشو یاد گرفته
من کماکان سرما خورده ام.
بابا هم
.:: ::.
امیر حسین نازم تولدت مبارک مامانی♥️♥️♥️💋💋💋💋💋💋
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال شنبه 15 مهر 1396 در ساعت 23:54

.:: ::.
عشقم
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال چهارشنبه 12 مهر 1396 در ساعت 9:38

.:: ::.
امیر علی جان راه میره.یکسال و 25روزگی
موضوع :
نویسنده ماماني تاریخ ارسال چهارشنبه 12 مهر 1396 در ساعت 9:37
سلام.امیر علی جان اومدم بگم راه میری
دانشگاه کلاس داشتم برگشتنی دیدم که همه داد میزنند مامان امیر علی چها پنج قدم راه میره.
عشق مامان مبارکه
ان شاالله موفقیت های بعدیت.همیشه پله های ترقی رو دوتا یکی بالا بری
عاشقتم.بوووووس
امیر علی جان راه میره.یکسال و 25روزگی
.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 55 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.