اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه 6 سال و 2 ماه و 12 روز سن دارد
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه 10 سال و 3 ماه و 14 روز سن دارد
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه 11 سال و 4 ماه و 18 روز سن دارد
امیر علیامیر علی، تا این لحظه 2 سال و 4 ماه و 13 روز سن دارد
عقد ماعقد ما، تا این لحظه 13 سال و 7 ماه و 4 روز سن دارد

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

دندون 17و 18امیر علی جان در 27 ماه و بیست روزگی

سلام امیر علی جانم.عزیزم دیشب دوره قران داشتیم و خوشحال بودی.همون اولش از روی مبل افتادی و لبت خونی شد.الانم از بیرون کبود شده. اما امشب داشتم قلقلک میدادم تو هم غش کرده بودی که دیدم دندون 17و18کرسیای پایینت جوونه زدن.هوراااا دیشب سه نصف شب بیدارم کردی و چایی خوردی دوست دارم گوله نمک مهربون و دوست داشتنی....
6 دی 1397

امیر علی

امیرعلی تو دستشویی بهم میگه نگاه نکن خصوصیه بعد اومده بیرون نمیزاره پوشکش کنم همش بازش میکنه.میگم غصه میخورم.بهم میگه غصه نخور من غصه میخورم بعدم ادای غصه خوردن در میاره میگم تو باید بخندی بهم میگه مامان خودمی یه صدایی شد امیرعلی بهم میگه جیش کردی؟نه پی پی کردی؟نه بوق زدی ادامس اشکی بخوریم.منظورش اکشن هست تا میرسی خونه بابابزرگ میری سر بخچال خرما میخوای.یا تخم مرغ میخوای امیرحسین ادامس تیزه ادامس قورت دادم خدا رو شکر اشتهات عالی شده میخواد اب بخوره میگه دو تا بده یعنی دو بار توش اب بریز میوه هم دوست داری گاو بی شعور گوزوک احمق به خصوص سیب سر سفره به بابا میگی قاشق دهنی منه بده بهم برندارش یا هم خوراک...
8 آذر 1397

شیرکوچولوی من

سلام امیرمحمدم.عزیزم همراه بابا رفتین دندانپزشکی و سه تا دندون جلویی پایینتو کشیده دکتر. خیلی دوست داشتم تنها نباشی.اما مثل مرد بودی عزیزم.دوستن دارم.مامان عاشقته شیرکوچولوی من
6 آذر 1397

اولین دندون دایمی امیرمحمد جان در 6 سال و 17 روزگی

سلام.امیرمحمد جان دندون جلو پایین بعد از دو هفته افتاد البته به کمک بابا و یه دندون گنده از زیرش اومده بیرون.مبارک باشه موش کوچولوی من. عصری رفتیم خونه بابابزرگ.اخه دست بابابزرگ در رفته بود و ورم داشت طوری که رانندگی سختشون بود.خدا رو شکر بهتر بودن
4 آذر 1397

کشیدن بخیه های پای امیرحسین جان

.سلام امیرحسین جان.بعد دو هفته رفتیم بیمارستان و بخیه های پاتو کشیدیم.پاییناش که کامل جوش خورده بود اما بالاش بازه.دلم ریش میشه میبینم.مامانی هم همراهت اومد.امروز ظهری هم خاله سمانه و سیده زهرا اومدن دیدنت.منم سومین کنفرانس محموداباد سخنرانی برخط داشتم که خوب بود.امیر علی دوباره سرما خورده از بس پاچه های شلوارشو میده بالا موقع خواب.امیرمحمد جانم کماکان هر روز صبح بیدار نمیشه و کلی دعوا داریم با هم تا بریم سرکار.خدایی قدر امیرحسینو الان میفهمم. خدا رو شکر.الحمدلله
1 آذر 1397

امیرعلی عزیزم

سلام امیر علی جان عزیزم دیروز که دنبالت اومدم با یه تیشرت و شلوارک بودی.حالا هوا سرد همه پالتو پوشیدن.نگو خودتو تو خواب کثیف کردی و دیر عوضت کردن. بهت میگم چی شده؟میگی:پی پی کردم.جیش نکردم. فدات بشم عزیزم
22 آبان 1397

تولدت مبارک امیرمحمد جان

سلام امیرمحمد خوشگلم صبح روز تولدت خاله سمانه اومد با یه کیک تولد تولد خوشگل و شمع و فشفشه.اینقدر ذوق زده شدی که نگو.مامانی هم اومد و برای امیرحسین که پاش بخیه خورده بود پشمک حاج عبدالله اورد. اینقدر شمع فوت کردین که خودتون خسته شدین .اخراش خاله نرگس و متین هم رسیدین. شبش دوباره بابابزرگ و خاله سمکانه و خاله نرگس اومدن و خاله با یه پلاستیک پرر پفک اومد. شش سالگیت مبارک عزیزم.راستی خاله سمیه شاهرود بود. عاشقتم.بووووووووووووووس
17 آبان 1397

پای امیرحسین بخیه خورد😭😭

سلام . دوباره اومدم با یک روز پر حادثه. امیرحسین عزیزم کار مدرسه اشواماده کرده بود و وقتی جواب داده با شدت پا میشه خوشحالی کنه با پایه مبل پاش گیر میکنه و پاره میشه.بماند که عزیزم چه قدر تحمل کرد و ریز ریز گریه که امیرعلی بیدار نشه.بابا هم فک کرده الکیه.نرفته سراغش.من سر نماز دلم پیشش نمازم تموم شد دیدم چند دستمال خونی دستشه.داد زدم چسب بیارین پاش باید بخیه بخوره.بابا اومد و رو دور تند افتادیم. خاله نرگس زنگ زد بهش گفتم مامانی رو بیاره پیش بچه ها.بعد از دو تا بیمارستان عوض کردن بالاخره پاش هفت تا بخیه خورد.اینم از امروز.دو سال و دو روزگی امیر علی جان.خدایا . هیچ مادری رو با مریضی فرزندش امتحان نکن...
17 آبان 1397

ده سال و یک ماهه من امیرحسینم.سرباز امام حسینم باش

سلام . امیر حسین جانم دقیقا ده سال و یک ماه داری.امروز بهترین روز از نظرت بود.چون خانوم معلمت نیومده بود و دو تا پیکت رو تو مدرسه حل کرده بودی.کلاس زبانتو رفتی و با اینکه پنج دقیقه تاخیر داشتی هنوز نوبت خضور و غیابت نشده بود. بعدشم رفتیم برات کیت خریدیم تا ازمایش علومت رو انجام بدی. و از همه مهمتر قبل خواب به بابا گفتی برای نماز صبح بیدارت کنه.الحمدلله خدایا شکرت.چند روزه به شکل خودجوش نماز میخونی. اخه یه مدت بود که نماز نمیخوندی.البته منم اصرار نمیکردم خدایا ممنون.
16 آبان 1397