اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

اينجا درباره كوچولوهام مينويسم

امیر علی در ماه شانزدهم عاشقی💖💖💖

هوراااا.بالاخره یاد گرفتی بگی آب قبلا میگفتی با عینکمو برمیداری دفراررر یه وقتایی هم برمیگردی بهم میدی میگی بیااا نه رو هم با تحکم میگی. مو گوش بینی پا.چشمک زدن هم بلدی. گ گلی هم یعنی قلقلک بدیم. من گفتنت هم بیسته. عاشق اون لحظه ای هستم که دو تا انگشت اشاره تو به سمت خودت میبری و می گی من. عاشق ددری و قشنگ میگی ددر جی جی هم میگی بده تاب تاب میخونی تا میگم کلاغ.انگشتتو میزاری کف اونیکی دستت و می گی پر اتل متل بلدی و همزمان که رو پاهامون میزنی یه چیزایی میخونی. عشقت کتاب خوندنه.و خط خطی کردن. خدایا این لحظات شیرین رو نصیب همه بفرما دوست دارم امیر علی یک سال و چهار ماه و یک هفته من ع...
26 دی 1396

امیر علی یک سال و چهار ماه و شش روزه من😘😘

سلام.پسرای گلم.خدا رو شکر بهتر شدین. اما من مریض شدم.تب و لرز.شب بدی بود😩 اما امیر علی عشق مامانه.هر روز در حال پیشرفتی.تقریبا هر چی میگیم تکرار میکنی.منظورت میرسانی.مامان.بابا.نی نی.با همون آب.دادا.ممد.نون.در در.گل.برق.تیک تاک.این رو اشاره میکنی و می گی.بابابزرگ.که عشقته.تو بغلش آروم میشی اتل متل میخوری.کلاغ پر.میکند هر کی بابا دوست داره دست بالا.دو تا دستتو بالا میکنی و میگی من😍 چند تا دوست داری؟دو تا.یا ده تا. جدیدا فول شدی.خونه سعیده همش تو آشپزخونه پهلوی لباسشویی بودی.خونه مامانی هم.همش مواد شوینده رو میخوای. عاشق جارو برقی هستی.سوارش میشی.گاهی هم کمک میکنی. فعلا آشغالا رو جمع میکنی.میدانی سطل آشغال.در کابینت بسته...
22 دی 1396

دل نوشته

  سلام.پسرای گل مامان. به هفته دیگه هم گذشت. تو این هفته امیر محمد و امیر حسین بهتر شدن😍.امیر علی چشماش قرمز و چرکی شده😔 این هفته دوره قرآن از ما بود.شب قبلش زیر گاز مهمون داشتیم😰 بابابزرگ و مامانی برگشتن.جالبه دو دست شیرینی خوری آورده مامان که منم یه دستشو داشتم.خیلی ذوق کردم. چهارشنبه.امیرحسین رفته خونه بابابزرگ.اونجا هم کسی نبود و به آقای حسینی گفته به بابا خبر بده.بابا هم فک کرده تو مدرسه ای.تا پیداتکردیم نصفه عمر شدم😭 شبش خونه دایی علی رفتیم.من آجیل روتعارف کردم بابا ناراحت شد😔بدجور به امیر حسین گقت توبرو اونم به حرف نکرد و خلاصه گریه اش خیلی منو به هم ریخت. اعصابم داغون شد😔😔😔همیشه خونه دایی علی یه موضوع هست...
14 دی 1396

بنیتا دوست مجازی واقعی امیرعلی😍😍😍

سلام.پسرای مامان. هفته اول دی با مریضی امیرمحمد شروع شد.چشماش قرمز و چرکی شد پنجشنبه دوست مجازیمون واقعی شد.حمیده جون و دختر گلش بنیتا که یک ماه از امیرعلی بزرگتره از مشهد اومدن خونمون. به ماشین کنترلی هم برا امیر علی کادو آوردن. دیشبش بابابزرگ و مامانی رفتن زاهدان.خونه عمه و عمو.جاشون به شدت خالیه امروز جمعه از پنج صبح امیر حسین بیدار بود و لپ تاپ کارتون میدید.برا امتحان شنبه هم فصل کسر رو از کتاب کانون کار کردیم خدا رو شکر باهوش منه . از ظهر اما پسری گلودرد.عصر همراه بابا رفتین دکتر.فقط اکسپکتورانت داده.اما الان تب و لرز داره و بالا مباره. خدایا مریضی رو از پسر گل من دور کن. ...
8 دی 1396

یلدای96

سلام.برای اولین بار تب خال زدم. چه حس بدیه. بچه ها جشن یلدا داشتن روز چهارشنبه. امیر محمد لباس شاهزاده رو پوشیده به قول خودش اول هفته ای هم مامانی و خاله سمانه و سیده زهرا به جای ما اومدن مهدتون بعدم با هم رفتیم خونه بابابزرگ.براتون خمیر بازی و قیچی و چسب هم خریدن.عاشقتم مامان جونم. امیر حسین هم گلدان لوبیا برده مهد.انتظامات شده.معلمش فوق العاده ازش راضیه.گفته به خاطر امیر حسین فقط یه پیک میدم بهتون وگرنه مشق زیاد داشتین از دیروز امیر حسین داره گیفت درست میکنم برا شب یلدا.بابا گفت میریم خونه عمه محدثه ناراحت شدی میگی بهم منکه نمیام.میخوام برم خونه بابابزرگ.از دیشب بردمت اونجایی.دیشب خاله سمانه و خاله نرگس هم اونجا خوابیدن. ...
30 آذر 1396

امیر علی جان فضول

امروز امیر علی تو مهد گم شده آخرش تو اتاق بچه های بزرگتر پیدا میشه همه بسیج شدن تا پیدا شده رفته رو نیمکت از اونجا هم تو کمد...
25 آذر 1396

عشق کوچولوی من

سلام.عزیز مامان.دومین دندون کرسیت هم در اومد.بالا سمت راست لیوان چای رو برم داری تکیه پیدا به کابینت و میخوری میری تو کابینتا جای قند رو پیدا کردی و می خوری همش عاشق پفیلا هستی و هر روز برات میزارم تو کیفت. باهوش منی. بده بده .منه.بول یعنی لپ همزمان لپمونو میکشی. مهربون منی نازمون میکنی و هر چی داری تعارف میکنی وزنت نه و نیم قدت79 هنوز آب نمیگی. اما منطورتو می رسونی. توپ بازی رو دوست داری عاشقتم.بوووی...
22 آذر 1396