اميرمحمداميرمحمد14 سالگیت مبارک
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

بابابزرگ و مامانی و خاله سمانه از کربلا برگشتن

✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ خدا رو شکر بابابزرگ و مامانی به سلامتی برگشتن. اینا هم کادوییاشونه.خاله سمانه هم اون شکلات خوری طلایی خوشگل رو اورده.دستشون درد نکنه.ان شاالله دفعه بعد با هم بریم کربلا. دوستون دارم.بوووووس ...
29 تير 1398

سنجش امیرمحمدجان

امروز امیرمحمد سنجش داشت.تموم که شد پرسیدم چه طور کرده؟.مسئولش گفت بسیار عالی.از تموم بچه هایی که اومدن عالی تر بود اومدیم بیرون با گله میگه شما فکر میکردین من همه رو اشتباه میگم بعدم چند تا بوکس نوش جان کردم الانم امیرحسین کیک کاکائویی پخته رو گازه.ان شاءالله خوب بشه بابابزرگ هم رسیدن نزدیک مرز مهران.از دیروزبکوب تو اتوبوسن ...
16 تير 1398

بابابزرگ و مامانی راهی کربلا شدن.یا امام حسین ما رو هم طلب

سلام پسرا.بالاخره مامانی و بابابزرگ و خاله سمانه رو راهی کربلا کردیم. الان از ترمینال برگشتیم. امیرمحمد جااانم از دیروزبغض داری و گریه و دلت مخواد بری.دیشبم خونه بابابزرگ خوابیدی.منم قفسه سینم درد داره. ان شاالله به سلامتی برن و برگردن بابابزرگ و مامانی رهای کربلا شدن.یا امام حسین ما رو هم طلب...
15 تير 1398

روز دختر.کربلا

سلام.گل پسرای مامان اولین خبر خوب.خدا رو شکر گوش شیطون کر امیرعلی جیش دو رو هم میگه.ان شاالله این بار دیگه تا اهر ادامه بده دومیش.امشب به مناسبت روز دختر کیک و تولد بازی کردیم تو خونه مامان سومیش.قراره بابابزرگ و خاله سمانه برن کربلا.مامانی امب واسه خودشون اش پشت پا پخت چهارمیش.چند روزه شما سه تایی با دوچرخه و من پیاده میریم خونه بابا بزرگ وبرمی گردیم. عاشقتونم عشقای من.بووووس...
13 تير 1398

تابستان۹۸

سلام امیرمحمد جانم.دومین دندون از بالا هم توسط اون مامان بزرگ کشیده شد دیروز رفتیم م.. حسابی بهتون خوش گذشت.بوته های گوجه ها رو جابجا کردین اب بازی و خاک بازی دو سه روزه با سه چرخه هاتون میریم خونه بابابزرگ. امیرعلی که نیم پدال میزنه.الانم خسته و کوفته خوابیده.امیرحسین و امیر محمدم خونه بابابزرگ موندن.دوستون دارم. بوووووس ️ تابستان۹۸...
6 تير 1398

اخرین روز بهار۹۸

خوب مفتخرم در اولینروز تابستان۹۸ بگم که امیر علی جان قله های کابینت آشپزخونه رو فتح کردن.قبلا تموم صندلیا روبرده بودیم بیرون اما راه حل جدید رو امتحان کرده و از دستگیره کشوهای پایین به عنوان نردبون کمک گرفته امروز که بیرون رفتیم حسابی بهش خوش گذشت و تا تونست با خاله سمیه بازی کرد. البتهاینقدر الو قرمز ترشم خورد که اخر شبی اسهال شد ومن بیچاره در چند مرحله خونه بابابزرگ رو شستم .نهایتا دوباره پوشک شدی ...
1 تير 1398

امیر علی در دو سال و نه ماهگی

سلام امیر علی جان اینروزا مرتب رنگ همه چیز رو میپرسی.ظهری کش سرموبرداشتی و بعد یکی دیگی اوردی دادی دستم میگی بیا کش نارنجیت امیرعلی میگه؛مامان جونم لنگه نداره میگی بابابزرگ از این مغازه برام بستی خریده چونکه خیلی دوستم داره عاشق پیکان زرده هستی امروز به بابا گفتم کی بشه امیرعلی بره مدرسه رو تخت بپر بپر کردی که اخ جون برام مدرسه ثبت نام کنین جدیدا خیلی بوسم میکنی میگی بوساتو تموم کردم عاشقتم.بووووس...
29 خرداد 1398

تابستان۹۸

سلام تعطیلات رسمی رسمی.بالاخره تموم شد کارای منم.تکلیف سال بعدم مشخص شد.امیرمحمد جانم دندون بالا ست راستش بالاخره توسط بابا کشیده شد.پهلوییشم خیلی شل و وله.برعکس امیرخسین زد و دندون نیش پایینشو کشید با کلی خونریزی و درد.خیلی کله خرابه🤨🤨 امروزبرا امیرمحمددبستان شاهد ثبت نام کردیم.البته فک نکنم بفرستمش مسیرش دوره.نود و نه درصد بره فرهنگیان الان فقط امیرعلی اینحاست تخمه میشکنه بقیه طبق معمول خونه بابا بزرگ هستن. دیروزاخرین جلسه کلاس زبان امیرحسین بود.استپ۲.میگه تابستون نمیرم بابا به این نتیجه رسیده خیلی کنترلتون میکنم بابد ازادتر باشین🤔 راستی عمه محدثه هم دوباره نی نی داره.دختره دوستون دارم بووس...
29 خرداد 1398