اميرمحمداميرمحمد14 سالگیت مبارک
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

۹/۸/۹۸

۹/۸/۹۸ وقتی امیرعلی جان مریضه.ویروس بد دست از سر ما بردار اولین کادوهای امیرمحمدجان.تازشم بچمو بردن سر صف.به بقیه گفتن یاد بگیرین چه جوری لباس بپوشین جدول سودوکوی میوه ای تزیین کوکوی سبزی توسط امیرمحمدجان دومینوی امیرمحمد جان زود خوب شد پسر گلم.عاشقتم ...
9 آبان 1398

آخرین روز ماه صفر

سلام گل پسرا.مهر تموم شد و وارد ابان شدیم.تقریبا رو روال افتادیم و عادت کردیم. امروز شهادت امام رضا و تعطیل بود به قولی این هفته هفته برو نرو بود.صبح زود بابا و امیرحسین و امیرمحمد رفتن م تا به مامان بزرگ ع که دو تا کارگر گرفته بود کمک کنن.امیرعلی جانم داغه و سرما خورده.یه کوچولو موهاشو مرتب کردم و حموم رفتیم شله زرد پختیم و برا نهار نودل خودیم.الانم من تنهام و هنوز بابا نیومده. احتمالا فردا هم کلاسامون تق و لقه.بدم میاد نمیتونم درس بدم نمیتونم تعطیل باشم.فقط الکی علافیم. ان شاالله به حق امروز امیرعلی جانم خوب باشه.
7 آبان 1398

اولین روز مدرسه امیرمحمد جان.جشن شکوفه ها

ورودت را به کلاس اول دبستان تبریک میگم اولین ها همیشه خوب هستند به دل آدم می نشیند و خاطره شان می ماند در دل باز هم تجربه ای جدید از روزهای مادرانه و پدرانه امیرمحمد نو پای ديروزم امروز دست به دست من و باباو ماماني مهربونش وارد مرحله تازه اي از زندگي شد اولین سال مدرسه رفتن کلاس اولی ها مبارک ...
31 شهريور 1398

۱۲امین سالگرد ازدواجمون.مسافرت شمال۹۸

۱۲ سال عاشقی.دقیقا ۱۲ ساله که با همیم. سلام بر محرم مسافرت تابستان ۹۸ زلزله قوچان تو یک ساعتی که اونجا بودیم خانه معلم سرشور نزدیک حرم امام رضا سرما خوردگی و گلودرد من و پسرا دیشبم که همه خونمون بودن و بچه ها ترکوندن از بس بدو بدو کردن و بپر بپر خدایا شکرت ...
11 شهريور 1398

۱۳ مرداد نود و هشت

سلام امیر محمدم. شیر بی دندون ️ عزیز مامان گمونم تا حالا۱۲ دندون شیری کشیدی.اخرین مرحله‌ هم دیروز ۴تا کشیدی.بمیرم برات دندونات حسابی سالم و با ریشه های قوی.خیلی اذیت شدی اما لازم بود.دندونپزشک گفت فضای خالی برا دندون دائمی نیست و مجبوری کشیدشون. بماند که پروسه عکس دندونت معصل بود وترس قدیمیت کماکان موجوده.طوریکه شبش خواب عکس ترسناک سیاه رو دیده بودی🤷‍♀ چه میدونم پروژه های ترسناک شما داداشیا کی تموم میشه.امشبم خونه بابابزرگی. البته من سعی میکنم بابا تا از فوتبال برمیگرده سریع بیایم خونه خودمون.قدیمیا خوب گفتن دوری و دوستی.اعصابم نمیکشه حرف و حدیث الکی گوش بدم و احیانا اگه ناراحت شدم، حق اظهار کردنشو نداشته باشم خدا رو شکر فقط موفقیت ت...
14 مرداد 1398

الحمدالله

گاهی همین زندگی روتینی که داری خیلی خوبه و تو قدرشو نمیدونی..وقتی میفهمی که خدا یکی از داشته هاتو تو خطر قرار میده..اونوقت افسوس همون روزای بظاهر کسالت بارتو میخوری... امروز صبح که بابامنو بیدارکرد و گفت قفسه سینم درد داره زیاد هزار فکر از سرم عبور کرد نفهمیدم چه طوری لباس پوشیدم و کی رفتیم اورژانس و چقدر خودمو کنترل کردم که نشکنم و گریه نکنم. الحمدالله که مشکل قلبی نبود.خدا رو صدهزار بار شکر. الان که دارم صدای نفسای ارومشو میشنوم من خوشبخت ترین همسر عالمم ضمنا دیروز دوتا دندون نیش پایینی امیرمحمد جان کشیده شد.امروزم عکس گرفتیم که قایمش کردم چون ترس بچگی امیرمحمد جان دیدن عکسای رادیوگرافی سیاهه فردا م باید دوتا نیش بالا کشیده بشه ک...
9 مرداد 1398