اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 10 روز سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

۱۸سالگیت مبارک اميرحسين جونم ❤️❤️❤️

امیرحسین عزیزتر از جونم، ۱۸ سالگیت مبارک ️ هجده ساله شدنت فقط بزرگ‌تر شدنت نیست؛ برای من یعنی هجده سال پر از خاطره، خنده، نگرانی، افتخار و عشق… هجده سالی که هر لحظه‌اش برای من باارزش بوده. 🥹 ️ پسرم، همیشه بهت افتخار کردم و بیشتر از هر چیزی آرزو دارم دلت شاد، قدم‌هات محکم و آینده‌ات روشن باشه. امیدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی و همیشه همون پسر مهربون، پرتلاش و دوست‌داشتنی من بمونی. تولدت مبارک پسر بزرگم؛ هجده سالگیت شروع قشنگ فصل جدید زندگی‌ات باشه. مامان همیشه دوستت دارم🥹، بیشتر از چیزی که کلمات بتونن بگن. ️ ...
15 مهر 1405

۱۰سالگیت مبارک امیرعلی جان

امیرعلی جانِ مامان… ️ امروز ۱۰ سال از روزی که با آمدنت قشنگ‌ترین اتفاق زندگی‌ام شد گذشت. ۱۰ ساله شدی، اما برای من هنوز همان پسر کوچولویی هستی که با لبخندش دنیای مامان را روشن می‌کرد. 🥹 پسرم، آرزو می‌کنم تمام سال‌های زندگی‌ات پر از سلامتی، شادی، موفقیت و اتفاق‌های قشنگ باشد. الهی همیشه دلت شاد، لبت خندون و قدم‌هات محکم باشه و من سال‌های سال شاهد بزرگ شدنت و خوشبختیت باشم. تولدت مبارک عزیزترین هدیه‌ی خدا به مامان؛ امیرعلی جان، ۱۰ سالگیت مبارک! خیلی دوستت دارم، بیشتر از تمام کلمات دنیا… ️...
18 شهريور 1405

عمه قدسیه

حالا که بعد مدتها مینویسم عمه قدسیه هم یهویی سنگ صفراش درد گرفت و دو روز بیمارستان و تمام خیلی دوستش داشتم خدا رحمتش کنه...
3 شهريور 1405

مشهد مقدس مرداد۱۴۰۵

هفته اخر مرداد رفتیم پابوسی امام رضا مشهد مقدس هفته اول شهریور نعنا خشک کردن لواشک درست کردن الو بخارا درست کردن هنوز پیاز خورد کردن برا فریزر مونده بسته بندی مرغا مونده و منی که کمرم جواب کرده و انگار از وسط داره نصف میشه اومدم تو حیاط شسته شده دراز کشیدم تازه فردا هم تو مدرسه ثبت نام داریم.روزای ثبت نام خیلی شلوغ و سخته...
3 شهريور 1405

تابستان۱۴۰۵ تیر

✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ سلام.برنامه این روزهای گرم تابستون هر روز ۶و نیم حوزه امتحان نهایی حتی پنجشنبه امیرحسین جانم ان شاءالله اخرین امتحانشو دوشنبه بده و پرونده ی یازدهم تموم بشه.خدا ان شاءالله پاداش زحماتشو بده. امیرمحمد جان کلاس زبان کانون میره امیرعلی جونم و امیرمحمد جونم هم کلاس فوتبال میرن عصرا راستی خاله سمانه هم به سلامتی اسباب کشی کرد و همسایه ی مامانی شد بابا هم این دو هفته کلاس جبرانی داشتند برا بچه ها و دو هفته ی دیگه هم که امتحانات رو برگزار می کنند. یه روزم دوتامون باهم حوزه ازمون تیزهوشان رفتیم بابا حفاظت ازمون و منم مسئول مخزن و منشی البته ماجراها داشت اول قرار بود تطبیق عکس باشم که عوض شد. این از...
3 مرداد 1405

سه شنبه۱۸فروردین۱۴۰۴ساعت۱۱و۱۰دقیقه شب.

مدارس کماکان مجازیه.ما کادر حضوری میریم ۵۰درصد مدرسه.امروز مدرسه بودم صبح.ضرب الاجل ترامپ سه و نیم امشب تموم میشه.ممکنه برق سراسری قطع بشه.از صبح داره پلها رو میزنه.سایه جنگ هنوز رو سر ایرانه.بعیده آتش بس بشه.الان اميرحسين جان داره با لپتاب ماز میبینه.امیرمحمدجان و امیرعلی جان با کمک هم و نظارت من سیب زمینی سرخ کردن و روشم تخم مرغ نیمرو کردن.شام خوردیم.
18 فروردين 1405