سرسره
سرسره خوشگلم سلام.بالاخره از تاب بازی خوشت ائومد و عاشق سرسره شدی.قبلا تاب بازی میکردی اما سرسره نه.اصلا.دیشب هم به اصرار بردیمون پارک و حسابی بازی کردی.خوشگلم هفته دیگه میری پیش 1.خدا کنه امسال به بهانه داداشی حداقل بری.خیلی دوست دارم بوس ...
نویسنده :
ماماني
17:28
مهربون مامان دوست دارم اندازه دنیا
خوشگلم اومدی بهم میگی بده خاطراتمو بنویسم.مامان عاشقته.میدونی دیشب سرفه ام گرفت یه هو دویدی تو هال و با دیدنم سریع یه لیوان آب آوردی و بهم میگی:مامان نفهمیدم چه جوری خودمو شستمو شلوارمو بالا کشیدم و اومدم پیشت!!!البته امیرمحمدم سریع با روروئکش اومد پیشم و خندید اخه داداشی به سرفه و خنده حساسه انگاری یکی قلقلکش بده قهقه میزنه و میخنده.فداتون بشم بوس.
نویسنده :
ماماني
17:28
سرلاک
خوشگلم برات سرلاک گندم با تکه های خرما خریدم.یه کوچولو میخوریش.عزیزم تو مهد میخوای چی بخوری از الان استرس هفته بعدو گرفتم.دوست دارم اندازه دنیا
نویسنده :
ماماني
17:28
اولین باری که واستادی و دست زدی.تولد امام رضا(ع)
امیرمحمد نازم وقتی میریم بیرون خیلی دوست داری پشت فرمان باشی و من خیلی سخت میتونم کنترلت کنم و حواست رو پرت کنم که هوس رانندگی نکنی...البته بابا همیشه تو رو پشت رول میذاره اما من ریسک نمی کنم. دیگه انقدر به مهر علاقه داری که مهر رو حتی از زیر پیشونییمون هم که شده به زور میکشی.حتی اگه تو روروئک باشی خودتو آویزون میکنی تا مهرو برداری و تستش کنی.امروزم ازم بالا رفتی واستادی دو تادست خوشگل زدی و بعد خودتو بهم گرفتی.خیلی دوست دارم.
نویسنده :
ماماني
17:28
علايق گل پسري
از علايق گل پسري ... همچنان موبايل بيچاره من رو مي خوره و البته اهنگاشرو مياره ... عشق دنبال جارو برقي راه افتادن عشق ماشين لباسشويي علاقه شديد شديد به ايستادن و از سر مبل تا ته مبل ها رو رفت و برگشت اونم با احتياط بالا که تا جاي پاشو پيدا نکنه قدم برنميداره علاقه به بالا رفتن ازمون و به خصوص کشيدن مويمن و خوردن کش سر مامانت شبا کماکان يک الي دو ميخوابه و موقع خواب همش پا ميشه و ميايسته و دوست نداره بخوابه.داداشيميگه اخه معلومه تاظهر که خوابه حالا خوابش نميبره. ..خوشگل پسر ما پريشب دندون بالاييش که از مدتها زير پوست معلوم بود بيرون اومد البته خيلي وقته که اذيت ميکنه و بالاخره چهار دندوني شد ...
نویسنده :
ماماني
18:09
خونه بابا بزرگ
عزيزم دلم واست تنگه.ديشب گير دادي که لامپ رو بهم بدين برم خونه بابابزرگ چراغ خوابشون رو روشن کنم.حالا از اون لامپاي گنده بود وقتي ديدي حرفتو گوش نداديمميگي شما که به حرفم گوش نميدين منم خونه بابابزرگ ميرم ديگه هم برنميگردم.همه لباساتو هم جمع کردي تو دو تا پلاستيک بزرگ و اخر شبي هم برديمت خونه بابابزرگ.اين قهر تا 2 شب ادامه داشت.
نویسنده :
ماماني
18:09
خوشگلم چهار سال و يازده ماهگيت مبارک
خوشگلم چهار سال و يازده ماهگيت مبارک.تو سک سکت يه جور تيله هايي بود که تو اب رشد کردن و حالا ميگي توشون عدس بکاريم.خوشگلن.به اقا رضا گفتي اميرمحمدمون ضرب خورده.
نویسنده :
ماماني
18:09
خوشگلم ده ماهگيت مبارک
روزهاي ما پر شده با شيرين کاري هاي جديد و نو به نو پسر عسلي ياد گرفتي با روروئکت بري توي اتاقا اينقدر ناز بلندش ميکني و از چارچوب ردش ميکني که نگو ياد گرفتي خودت بشيني و دوباره بخوابي کماکان ازلالايي متنفري
نویسنده :
ماماني
18:09
راه رفتن به کمک مبل
جيگرم سلام اينقدر خوشگل دستاتو به مبل ميگيري و راه ميري که نگو.اولين قدم زدن بدون روروئکت مبارک باشه
نویسنده :
ماماني
18:09



