اولین روز مهر93
سلام گل پسرا امروز صبح آماده شدیم و سه تایی مهد رفتیم.در بدو ورود بهتون بیسکوییت تعارف کردن که امیرحسین جان تعارف کرد و برنداشت.اما امیرمحمد دو تا برداشت.بعدشم سکه تو صندوق انداختین صدقه برای سال و بعد سه تایی عکس گرفتیم.بعدش دوتایی بالا رفتین و باهاتون خداحافظی کردیم.خوشبختانه خوب بود اما امیرحسین کماکان رنگش زرد شده بود و خوب شد داداشی باهاش بود.ظهری هم زودتر اومدم دنبالتون امیرمحمد جان سی دی نگاه میکرد که با دیدنم خودشو لوس کرد و زد زیر گریه هرچند قبلش پیش داداشی هم رفته بود از اونجا پارک نزدیک مهدتون رفتیم و تاب بازی کردین و بعدم خونه برای اولین بار امیرمحمد ساعت 12 ظهر شیر خورد و خوابید الانم با بابایی رفتن خونه جدید براش مستاجر پیدا شده امیرحسین جانم بلوکای اسباب بازی رو سمتم پرتاب میکنه.مامانی شاهروده.خیلی دلمون واسشون تنگ شده.این بود انشای اول مهر من.دو.ستون دارم.بوس



اولین روز مهر93
