اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

یه پنج شنبه معمولی

1392/9/21 20:48
نویسنده : ماماني
149 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خوشگلم.موقع نماز بیدار شدی میگی باید برم مهد.گفتم نه پنجشنبه تعطیلیم.خوشحال گفتی آخ جون و خوابیدی.اما طبق معمول 6ونیم بیدار شدی و خوابت نبری و هر 5 دقیقه منو بیدار کردی با بهانه های مختلف.چایی بده.صبحانه می خوام.فازل(پازل)باب اسفنجی که امیرمحمد گم کرده رو پیدا کن...و بالاخره تسلیم شدم و بیدار.سیب زمینی که دیروز مامانی کلوخی کرده بود رو توی توستر گرم کردیم و خوردیش.صدباری هم به مامانی زنگ زده بودی و طفلی مامانی اومد دنبالت و الان با واحد!!رفتین بازار.بهت پول دادم تا برای خودت خرید کنی.خیلی دوست دارم.بوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)