اميرحسين جونم تولد5سالگيت مبارک
عزيزم برات تولد گرفتيم.ظهر که از مهد برگشتي خونه بابابزرگ موندي عصري برات کيک و فشفشه و شمع 5 گرفتيم و چون آب خونمون قطع بود خونه بابابزرگ رفتيم.به آقا رضا زنگ زدي و همونجوري که دلت مي خواست در حضور همگي جشن گرفتيم.کادوهات لباس خونگي از طرف من و تيرکمون بابايي و خميربازي و دفتر نقاشي هم ماماني و هم خاله سمیه جون.البته خاله نرگس هم زحمت کشيد و واست توپ واليبال خريد.ديقه نود بهشون گفتيم که تو زحمت نيفتن ولي خاله نرگسه ديگه.
عزيزم تولد 5 سالگيت مبارک.امسال مهد ميري به قول خودت پيش دبستاني1.خيلي روابط اجتماعيت بهتر شده.صبح سريع بيدار ميشي لباس مي پوشي و کيف خودت و داداشي رو برميداري و ميريم.شعراي خوشگلي هم ياد گرفتي همراه دعاي سفره ميگي اگه اين دعا رو نخونيم لقمه تو گلومون گير ميکنه.خيلي دوست دارم بوس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اميرحسين جونم تولد5سالگيت مبارک
