اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

روز ششم جنگ

1404/12/15 11:14
نویسنده : ماماني
124 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه ۹ اسفند زنگ تفریح که خورد و دبیرا رو فرستادیم کلاس یهو خبر اومد که اسرائیل دوباره حمله کرده به تهران و ترور هدفمند.زنگ نماز بچه ها هم فهمیدن و تا ظهر والدین نگران یا زنگ میزدن یا می اومدن دنبال بچه ها.یکشنبه بعد از سحری خوردن خبر اومد که رهبر شهید شده🖤یکشنبه تعطیل شد .سایه ی جنگ روی کشوره.

۷روز تعطیل عمومی و ۴۰ روز هم عزای عمومی

مدارس فعلا تعطیلن

قراره از روز هشتم مجازی بشه

خیلیا شهید شدن

تنها خبر خوب این هفته پیشرفت امیرعلی جان تو دوره ی قرآنه. 

راستی پرده هامون هم نصب شدن تلویزیونو هم روی دیوار نصب کردیم 

برگای درخت انجیر دراومده زردالو هم چندتایی شکوفه داده.سبزی ها هم کم کمک دارن در میان.البته اگه سرمازده نشن.دیشب یهدجاهایی برف اومده و هوا دوباره داره سرد میشه.

دیروز آخرین جلسه ی فیزیوتراپی هم رفتم

۱۰جلسه برا کمر و ۱۰جلسه برا کرده به همراه ۴جلسه لیزر کم توان گردن و پشت.

به نظر خودم تاثیری نداشت

همون جلسه ی اول دکتر گفت درد شونه ها از فشار عصبیه.اینقدر این هفته پر استرس و غم بوده که خودمم انتظار دیگه ای نداشتم.

تا حالا خداروشکر هممون روزه گرفتیم.امیرعلی هم دو روز روزه گرفته.دیشب براش کباب مرغ و رولت درست کردم که همش میگفت. خدا رو چه دیدی.از فردامون خبر نداریم .

الهم عجل لولیک الفرج

پسندها (2)

نظرات (0)