اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 12 روز سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

خيالم راحت شد

1392/2/12 16:00
نویسنده : ماماني
446 بازدید
اشتراک گذاری


خوشگلم سلام.
ديشب يه هويي ابروم رو برداشتم اينقدر قيافه ام خنده دار شده كه نگو.تو اون گير و دار يه هويي غيبت زد وقتي اومدي جعبه اوازم آرايش رو آوردي و دادي بهم تا بزنم به ابروم و جاشو پر كنم.فداي اون محبتت مامان.آخر شبي ميگي:مامان تو هم فردا ميري سر كار؟گفتم نه.ميگي:خيالم راحت شد فكر كردم هر دوتون ميرين سر كار.بعد انگشتاي دست و پاي خودت و منو و امير محمد رو نشون ميدي ميگي اينقدر ديگه بخوابيم بيدارشيم ميري سركار.ميگم خيلي مونده وقتي انارا خوردني بشن.اونوقته كه ميگي.آخيش.خيلي خوبه و از ته دل ميخندي.
عاشقبستني هستي و روزي دو تا رو مي خوري .ظهر هم برات غذايخوشمزه(ماكاروني)پختم.خيلي دوست دارم.بووس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)