۲۹اسفند۱۴۰۰
سال۱۴۰۰
سال۱۴۰۰ سالی که هممون درگیر کرونا شدیم و به خیر گذشت سالی که ماهی یکبار دکتر رفتیم تو خودمون شکستیم و دم نزدیم.خداروصدهزااار بار شکر نشونه های بهتری دیده میشه. سالی که هر لحظه نگران بابا بودم.نگران قلبش.نگران نفس تنگیش سالی که پادرد مامان شدید شده سایش شدید استخوان زانو .یه کم پای مامان کج شده اما .... سالی که بابابزرگ دیگه دستش رو عمل کرد و پلاتین گذاشت سالی که صدهزار بار گفتم کاش دبیری نخونده بودیم و یه شغل دیگه داشتیم سالی که از پاییز خاله نرگس منتقل شد بالاخره خداروشکر.. برای سال۱۴۰۱فقط سلامتی و دل خوش میخوام. سلامتی هممون به خصوص بابابزرگ و مامانی
روز شمار کرونا۲
روز نهم تا دوازدهم.گلودرد کاملا خوب شده.صدام کمی گرفته است و گاهی سرفه میکنم.امروز جمعه هم رفتیم و اخرین امپول نوروبیون رو زدیم.فردا آخرین روز مرخصیمه.هر چند تمام کلاسامو مجازی تشکیل دادم. دو هفته تمام مقاطع مجازی شدن.مرخصی کرونا هم ۵روز شده. بابابزرگ و مامانی هم دیروز واکسن آسترازنکا زدن خداروشکر. الهم اشف کل مریض
روزشمار کرونا
روز ششم شنبه ۹بهمن۱۴۰۰ امروز۸ساعت کلاس داشتم که آفلاین برگزار کردم .گلوم کمی بهتره.بچه ها تک و توک سرفه میکنن.بابا مهدی دادش بلند شده که وقتی نمیتونی غذا درست کنی الکی نگو خوبم.میگم خودت سرحالی غذا درست کن.میگه بلد نیستم.بازم اشکم دم مشکمه اما این تلنگر باعث میشه پاشم غذا درست کنم.ماکارونی برای بچه ها و کباب برای بابا. شبم طفلک مامان کتلت درست کرده بود با یوپ و شلغم پخته.خوش به حالم شد روز هفتم یکشنبه ۱۰بهمن منکه از صبح خوابم تا ۱۱ غذا درست کردم دوباره۳خوابیدم تا ۶ خجالت میکشم دیگه الانم باز دلم میخواد بخوابم امیرمحمد هیچکار نکرده تازه امتحانم داره معلمش پیام داد صداش گرفته مثل خودمون همه درگیرن ر...
کرونا امیکرون
بهمن ۱۴۰۰ که با این همه رعایت کردن گرفتار کرونا شایدم امیکرون شدیم روز اول دوشنبه۴بهمن سردرد خیلی خفیف داشتم روز دوم سه شنبه۵بهمن سر کلاس لرز شدید گرفتم طوریکه قابل تحمل نبود و زنگ آخر رو تعطیل کردم با همون لباس و پالتو زیر پتو لرز داشتم و استامینوفن خوردم بیدار شدم نه تنها خوب نشدم که سردرد و گلودرد هم اضافه شد.امیرمحمدم بی حال شده بود. ۱۱به بعد بچه ها تب کردن و بدن درد و سردرد. نصفه شبم با خوردن شربت و قرص هر سه تایی تهوع گرفتند دو دقیقه بالا سر بکی بودم دوباره پتو رو دور خودم می پیچیدم و از درد ناله میکردم. بابا هم از همه بدتر بود گلودرد و سرفه داشت روز سوم چهارشنبه ۶بهمن با زنگ بابا بیدار شدم طفلک بابابزرگ دم به دقیقه تماس...





