اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه سن داره
تولد باباتولد بابا، تا این لحظه: 47 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
عقد ماعقد ما، تا این لحظه: 21 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
عروسیعروسی، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
تولد خودمتولد خودم، تا این لحظه: 47 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

بدون عنوان

1393/10/26 16:01
نویسنده : ماماني
327 بازدید
اشتراک گذاری

j

یسلام به پسرای خوشگل خودم.

کامپیوترمون فارسی نمینوشت خوب نوشتن خاطراتتون به تعویق افتاد.

مهدی آقا اومده و شده همبازی داداشیا.بهشون خوش می گذره.

الان دوتایی حموم رفتین و ظهرم امیرحسین جون بهمون کباب دادودستش درد نکنه.

دیشب از خواب پریدی و تو بغلم گفتی:مامان خواب بد دیدم بابا داشت امیرمحمد رو می کشت!!!منم مثل فیلما نفس نفس زنان از خواب پریدم.

امیرمحمد جونم تو درست کردن پازل میوه خیلی پیشرفت داره و اینقدر قشنگ میگه:آناناس که می خوام بخوروش.

تعطیلیامون تموم شد و از فردا دوباره مهد میرین.البته کلاس دانشگاه روزای دوشنبه تعطیلیم.وقتی از دست امیرمحمد عصبانیممیاد میخنده و میگه:مامان فاطی سلام!!!

لباس آستین دارمو آوردی میگی:بپوش سرده.فدات شم.پریشب دستم ناجور برید.موقع خوابیدن به پتو گیر کرد و زدم زیر گریه یواشکی امیرحسین عزیزم مثل مامان سرمو تو بغلش گرفت و نازم کرد.همه جوره عاشقتم مامانی.دوستون دارم.بوس

پسندها (1)

نظرات (0)