اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

امیرعلی عزیزم

سلام امیر علی جان عزیزم دیروز که دنبالت اومدم با یه تیشرت و شلوارک بودی.حالا هوا سرد همه پالتو پوشیدن.نگو خودتو تو خواب کثیف کردی و دیر عوضت کردن. بهت میگم چی شده؟میگی:پی پی کردم.جیش نکردم. فدات بشم عزیزم
22 آبان 1397

تولدت مبارک امیرمحمد جان

سلام امیرمحمد خوشگلم صبح روز تولدت خاله سمانه اومد با یه کیک تولد تولد خوشگل و شمع و فشفشه.اینقدر ذوق زده شدی که نگو.مامانی هم اومد و برای امیرحسین که پاش بخیه خورده بود پشمک حاج عبدالله اورد. اینقدر شمع فوت کردین که خودتون خسته شدین .اخراش خاله نرگس و متین هم رسیدین. شبش دوباره بابابزرگ و خاله سمکانه و خاله نرگس اومدن و خاله با یه پلاستیک پرر پفک اومد. شش سالگیت مبارک عزیزم.راستی خاله سمیه شاهرود بود. عاشقتم.بووووووووووووووس
17 آبان 1397

پای امیرحسین بخیه خورد😭😭

سلام . دوباره اومدم با یک روز پر حادثه. امیرحسین عزیزم کار مدرسه اشواماده کرده بود و وقتی جواب داده با شدت پا میشه خوشحالی کنه با پایه مبل پاش گیر میکنه و پاره میشه.بماند که عزیزم چه قدر تحمل کرد و ریز ریز گریه که امیرعلی بیدار نشه.بابا هم فک کرده الکیه.نرفته سراغش.من سر نماز دلم پیشش نمازم تموم شد دیدم چند دستمال خونی دستشه.داد زدم چسب بیارین پاش باید بخیه بخوره.بابا اومد و رو دور تند افتادیم. خاله نرگس زنگ زد بهش گفتم مامانی رو بیاره پیش بچه ها.بعد از دو تا بیمارستان عوض کردن بالاخره پاش هفت تا بخیه خورد.اینم از امروز.دو سال و دو روزگی امیر علی جان.خدایا . هیچ مادری رو با مریضی فرزندش امتحان نکن...
17 آبان 1397

ده سال و یک ماهه من امیرحسینم.سرباز امام حسینم باش

سلام . امیر حسین جانم دقیقا ده سال و یک ماه داری.امروز بهترین روز از نظرت بود.چون خانوم معلمت نیومده بود و دو تا پیکت رو تو مدرسه حل کرده بودی.کلاس زبانتو رفتی و با اینکه پنج دقیقه تاخیر داشتی هنوز نوبت خضور و غیابت نشده بود. بعدشم رفتیم برات کیت خریدیم تا ازمایش علومت رو انجام بدی. و از همه مهمتر قبل خواب به بابا گفتی برای نماز صبح بیدارت کنه.الحمدلله خدایا شکرت.چند روزه به شکل خودجوش نماز میخونی. اخه یه مدت بود که نماز نمیخوندی.البته منم اصرار نمیکردم خدایا ممنون.
16 آبان 1397
1