اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

پفیلا میخوام

دوباره سلاماین هفنه که دوره قران رفتیم بلوز شورت سفید سورمه ای با کرواتت رو پوشیدی و تیپ زدی.خدا رو شکر رذوابط اجتماعیت قویه و با همه خوش و بش میکنی.برگشتنی سوار ماشین بابابزرگ شدی.منم باهاتون سوار شدم جلوی مغازه گفتی:بابابزرگ پفیلا میخوام بعدشم رفغتیم خونه بابابزرگ و هندونه خوردی که عاشقشی.دیشبم با وعدنه بستنی از کلاس جودو داداشیا دل کندی.پشت چراغ قرمز دستتو زدی به شونم و گفتن بستنی بخررر خیلیی کلکی.فراموشم نمیکنی. بابا برات دوچرخه قرمز خریده که البته فعلا بیشتر امیرمحمد سوارشه و بهت نمیده.همون اولم محافظ جلوشو انداخته سطل اشغال.فک کنم حسودی کرده هرچند خودشم دوچرخه ابی داره امیرحسینم امروز رفته خونه خاله سمانه با زهرا بازی کنه.طفل...
29 تير 1397

22 ماهگی امیرعلی جانم.2ماه تا 2 سالگی

عزیز مامان دوباره رفتیم ارایشگاه.مثل دفعه قبل فقط گریه کردی و البته ارایشگر مهربونم با نشون دادن مورچه خیالی سعی میکرد لحظاتی حواستو پرت کنه.حتی حاضر نشدی سوار ماشینا بشی. ماشاالله بزرگ شدی و دل همه رو میبری.با داداشیا جوری.یه لحظه قاه قاه خنده و چند ثانیه بعد صدای جیغتون هواست.طفلی همسایه ها. دوست دارم عزیزم.بووووووس
18 تير 1397

امیرحسینم نه سال و نه ماهگیت عشقه😍😍😍😍

امیرحسین جان نه سال و نه ماهگیت بر ما مبارک مرد کوچولوی خونه ما.عاشقتم مامان جون. همه کاری بزرگت یادم میمونه.از نگهداشتن امیر علی.و کمک کردنت برای سرگرمی و خندوندنش تا داداش بزرگ امیر محمد بودن تو کلاسای تابستون مشترکتون. از همه جوره هوای مامانی و بابابزرگ رو داشتن تا پسر خاله متین و سیده زهرا بودن. عزیزم ما رو ببخش اگه خیلییی ازت توقع داریم. خوشگلم از تابستونت لذت ببر و کودکی کن. عاشقتم.بوووووس
16 تير 1397

اولین باری که امیر علی جان شب خودش خوابید

سلام گل پسرم امیرعلی جان دیشب خوب شام خوردی و آخر شبم به لیوان شیر خوردی .در کمال ناباوری برای اولین بار بعد از یکسال و نه ماه و بیست و چهار روز خودت خوابیدی.بدون شیر خوردن داری بزرگ میشی ها ...
11 تير 1397

اولین روز کلاس زبان

امیرحسین جان امروز اولین کلاس زبانت رو رفتی.امیدوارم خوشت بیاد و تا آخر ادامه بدی. امیرمحمد جان دیشب بهم میگفتی من بزرگ بشم باید زن بگیرم.زنمم سیده زهراست.بهت میگم حالا خیلی مونده بزرگ شی میگی نه.دیگه با سیده زهرا عروسی میکنم ...
9 تير 1397

قصه بزار

سلام.پسرا.امیر علی جان هرشب بابد قصه بشنوه تا بخوابه.یه کانال قصه درست کردم براش.حالا امیر علی هر شب تا برقو خاموش میکنم با جدیت میگه قصه بزار تموم شده دوباره میگه قصه بزار با لحن کلاه قرمزی ...
5 تير 1397

امیر علی جانم در بیست و یک و نیم ماهگی

کماکان هووی متین هستی و دایم داریم نجاتت میدیم تا وارد ماشین میشی میگی گرمه البته این هفته به بار واقعا جیش کردی خوب شد امیرمحمد فهمید و به دادت رسیدم تفریح دیگه ات اینه میگی مامان جیش دارم. یا دستشویی دارم میری اونجا و آب بازی مورد داشتیم گریه هم کردی قصه بذار قصه منم میگم گوشیم شارژ نداره امیر علی بخواب. مامان جی جی میخواهم. آخه مامان فدای جمله گفتنت بشه. خدا رو شکر حرف زدنت بیسته همه چی میگیرد. امروز تو سینک ظرف شویی گذاشتم و به عالمه آب بازی کردی تازگی یاد گرفتی با گریه و مظلوم نمایی کارتو پیش ببری.ای کلک دستاتو میزنی پشتت راه میری.ادای بابابزرگ رو در میاری و البته تا حالا دو بار دوچرخه...
2 تير 1397
1