اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

گرپتینا

سلام.امیر محمد جان داشتم ظرف میشم.آب زیادی تو سینک جمع شده بود.اومدی دیدی.میگی؟ مامان اصراف.بعدم گفتی؛ایران کشوری کم آب است🤪🤪🤪تبلیغ تلویزیون میگی خدا عزیز مامانی.امیر علی گرپتینایه.مثل دایی اسد همش شکمتو تو میدی میگی ببین چه لاغرم به هیچ عنوان رو غذا خوردنت کنترل نداری یکی از نگرانیای شدیدم چاقی زیادته امشب اومدمدنبالتون.هر دوتون زیر پتو خودتونوبه خواب زده بودین.با گریه اوردمتون.بابابزرگ دلش سوخته بود میگفت بزار بمونن فردا خودم میارمشون شنبه امتحان ریاضی داری امیر حسین جان تمام تلاشم اینه که موفق باشی تو درسات عاشقتم بوووس...
31 فروردين 1397

اولین دندون نیش.سیزدهمین دندون

سلام پسرای گلم . امیر علی جان مامان خدا را شکر خیلی خوب بازی می کنی دم به دقیقه میای پیش من میگی ادکلون بده.یا مثلاً دستشویی دارم.یا در مغازه پفیلا میخوای زهرا امیر محمد رو خیلی قشنگ میگی.افتاد.ماهی.نون.بابا.دستا بالا.بعدم مثلا تیر میزنی. از وقتی موهاتوکوتاه کردیم هم سرتو خیس می کنی مثل داداش امیرحسین. امروز من رفتم سر کار تو همراه بابا بودی.و وقتی بیدار میشی همش سراغ منو میگیری و بابا را اذیت می کنی .خیلی خیلی دوستت دارم عاشقتم . امیر محمد جان یک کمی سرما خورده بوددیشب آخر شب بهم میگه به قرص سرماخوردگی بده که حالم خوب بشه. چهارشنبه این هفته جشن تولد کلی دارین می خواین برین خانه بازی شعر یاد می گیرن برا آخر هفته. امیر علی جان د...
27 فروردين 1397

اولین آرایشگاه رفتن امیر علی جان

سلام پسرای گل مامان سلام حالتون انشاالله که خوبه. این چند روز که تعطیلی تمام شده بود دوباره رفتین مهد. امیرحسین هم هر روز صبح زود بیدار می شو می رفت مدرسه. یه روز که امیر محمد مهد بود من و امیرعلی رفتیم دنبالش .امیرعلی بدون اینکه کفش هاشو در بیاره رفت داخل و بغل مربیش. اینقدر خوشحال شده بوده که خدا می دونه.بعدم مربی امیر محمد گفت همیشه میاد تو کلاسمون و کارامونو تقلید میکنه میگه دست انگشت و نشون میده. الان بابا و امیرحسین و امیر محمد رفتن دوچرخه سواری می‌خوان میوه بخرن. خدا را شکر الان وزن امیر علی بهتر شده اما مراقبت ویژه وزن داشتیم و وزن امیرعلی جان ده کیلو ۶۳۰ گرم شده بود دیگه گفت تا دو سالگی مراقبتی نداره.بعدشم با امیر حسین خو...
23 فروردين 1397
1