اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

مخملک امیرحسین خوب میشه

سلام به پسرا.دیروز مهد نرفتین و با هم خونه بابابزرگ بودین.حسابی بازی کردین و خوشذاته به قول مامانی از عمرتون گذشته.امروز رو مهد رفتین.خدا رو شکر امیرحسین حالش خوب شده و کارش به بستری شدن نرسید.خدایا هزاربار شکرت.بچه ها برای فاطی خانم دعا کنین امروز عمل سختی داشته.خدایا معجزه کن و شفاش بده.دوستون دارم گلای نازنین.
30 فروردين 1394

امیرحسین تب داره

امیرحسین خوبم کماکان داغی و جای واکسن  خارش داره داغ میشه و آیتی.البته یه کوچولو هم سرما خوردی و گلوت درد میکنه یه بارم گوشت درد میکنه.زود خوب شو عشقی مامان جونم.
27 فروردين 1394

مهد

امیرمحمد جان صبح اگه بیدار شی و ببرمت مهد این قدر گریه میکنی که نگو.البته خانم محمدی مگه فقط تا بالای پله ها گریه میکنی.امروز لباست عوض کرده بودن روش بالا آورده بودی و اصلا نمیدونم تن کی این اتفاق برات افتاده😡دوست دارم.بوووس
25 فروردين 1394

عوارض واکسن

امیرحسین نازم کماکان دستت درد میکنه.الان خواب بودی دستت رو دیدم تمام آرنج ورم داره و داغ و قرمز جگرم.بخاطر همین که میگی نکته واکسن و تو آرنجم زدن😕😢حالا من چکار کنم نمیدونم طبیعیه و از عوارض واکسن یا نه.دوست دارم.بوووس
25 فروردين 1394

امیرحسین ناقلا

سلام  امیرحسین جونم برداشته بهم مگه مامان فکر کنم دوباره حامله ای😅😲 آخه شکمت گنده شده. اینم یهودی هشدار برا من راست میگی بچه 😞از وقتی امیرمحمد رو از شیر گرفتم وزنم میره بالا.گمونم همین روزا وزن رو تجربه کنم😠😕
24 فروردين 1394

امیرمحمد کیا رو دوست داره

امیرمحمد افتاده رو دور بابابزرگ دوست دارم مامانی دوست دارم خاله تنش دوست دارم محمد متین دوست دارم خاله سمانه دوست دارم سید زهرا دوست دارم مامان جون 😀منو میگی😆دوست دارم و این قصه ادامه دارد
24 فروردين 1394

بدون عنوان

امروز امیرحسین جان مهد نرفت آخه دستش هنوز درد میکنه.فدات شم مامانی دیشب مامانی داشت برا نهار امروز دعوتمان میکرد و منم قبول نمیدن که اومدی میگی اله دوباره دعوتی مامانی رو خراب نکن. خیلی دوست دارم.بووووس
24 فروردين 1394

شکلات

خوب از امیرمحمد جانم بگم که خوابه و تو خواب شکلات میخواد😆😊
22 فروردين 1394