اميرحسین جون و امیرمحمد جون و امیرعلی جونم

ابرو

ابرو خیلی قشنگ میگی.امیرمحمد نگو طوطی بگو.هر چی بگیم تکرار میکنی نتونی:اش با کسره امروز خونه خاله نرگس رفتیم و ماکارونی پختیمامیرحسین جان.خاله برات شلوارتو اتو کرد.با موبایلش کار میکنی و فیلم و عکس میگیری و برای خاله سمیه میفرستی اونم از کنار دریا از بابابزرگ و مامانی برات عکس میفرسته. فردا اولین روز مهدتونه.خدایا امسال خوب شروع بشه و خوبم تموم شه.دوستون دارم.بوس
31 شهريور 1393

مردبون

امیرحسین نازم دوباره به عروسکت علاقمند شدی و شب پیشش میخوابی.حتما پتو رو خو.دت میندازی .برات قصه من در آوردی تعریف میکنم و از ته قلبت میخندی.بزرگ شدی ولی به نردبون میگی:مردبون. مواظب امیرمحمدی و خیلی دوستش داری البته دعوا هم میکنین و از دست هم دلخور میشین.عاشقتم بوس
30 شهريور 1393

مردبون

امیرحسین نازم دوباره به عروسکت علاقمند شدی و شب پیشش میخوابی.حتما پتو رو خو.دت میندازی .برات قصه من در آوردی تعریف میکنم و از ته قلبت میخندی.بزرگ شدی ولی به نردبون میگی:مردبون. مواظب امیرمحمدی و خیلی دوستش داری البته دعوا هم میکنین و از دست هم دلخور میشین.عاشقتم بوس
30 شهريور 1393

غلت

به اصرار امیرحسین جان تابه دو طرفه خریدم.حالا یه روز چربش کردیم و دل تو دل امیرحسین نیست که باهاش یه عالمه غذای خوشمزه بپزیم. شبا خیلی غلت میزنی.بیچاره امیرمحمد تا صبح چند بار بیدار میشه و بعد من تا پاهاتو بندازیم اون ور!!میگی مثل بابابزرگم.شبا تو خواب راه میرم. یه مدت بود تنهایی تو شب بیرون نمیرفتی اما الان دوباره شبا خودت آب میخوری و از هر فرصتی استفاده میکنی تا منو بغل کنی و تو بغل هم بخوابیم.خیلی دوست دارم.عشق مامانی.(ا ا ا) دیشب برا جفتتون کفش خریدیم از همونجا پاتون کردین و اومدین خونه.امیرمحم جونم که مقلد داداشیه.دوباره چشم چپم ورم کرده آخه دیروز تو خونه جدیدمون رفتیم و برای آخرین بار تمیزش کردم.به بابا میگی چرا به مامان کمک نک...
26 شهريور 1393

امیرحسین جونم

مامان خیلی بی معفکتی ها این چه بچه ایه که تربیت کردی رو پشتی تف میکنه!!! امیرمحمد کارخرابی کرده جلوی آقا رضا و سایرین:مامان تو بودی؟ یه کارت هدیه خاله سمیه بهت دادهو یه جاکارتی هم خریده میگی بریم بانک رمزش رو بزن اگه اشتباه بود 1234 رو امتحان کن از صبح همش نردبون رو میبری طبقه بالا بعد میاری پایین.ازش میری بالا و خرابکاری میکنی. عشقمی دوست دارم.بووس
24 شهريور 1393

خرما

خرما(خودت اشاره کردی و اسمشو گفتی)تقریبا مطمئنم اسم خیلی چیزا رو بلدی اما رو نمی کنی خاله(دل خاله ها رو بردی) عمو نون پا راستی برا دوتاییتون مسواک خریدم.خیلی دوستش داری. خاله سمیه برای امیرحسین جاکارتی خریده. دیشب امیرحسین خونه بابابزرگ موند تا با علی عمو رضا بازی کنه و البته شب هم پیش هم خوابیده بودن تو حال اما داداشیش اینقدر گریه کرد که نگو.تازگیا خیلی تقلید کارای امیرحسین میکنه و دوست داره باهاش خونه مامانی بمونه.امروزم امیرحسینو مامانی با واحد آورد خونمون. خدا رو شکر ورم پلکم بهتر شده. و خبر آخر داریم صاحبخونه میشیم. خدایا شکرت.عافیت هممون رو ازت میخوایم.   ...
22 شهريور 1393

این روزا چه میکنیم.

امروز از صبح کلاس داشتم بابا بردتون خونه مامانی.به هر دوتایی خوش گذشته.اما من پلک بالایی چشم چپم ورم کرده میدونم چشه سردرد دارم. و البته خبرای خوب دیشب همراه مامانی و بابابزرگ رفتیم خرید و هود و سینک و شیر آلات و کلا مخلفات خونه جدید خریداری شد.هوراا.کابینتا هم تا آخر هفته ان شاالله نصبه.خدارو شکر. امیرحسین میگه خوش به حال دختر همسایه اسکوتر داره .میگم مامان تابستون دیگه واست میخرم.میگی نه!تولدم لپ تاب بخر!!!!!!!!!!!!!! امیرمحمدم که چسبلیده به داداشی و دیشب باهم خونه بابا رفتن.اصلا به فکر ما و خونمونم نبودین. دوستون دارم.بوس ...
19 شهريور 1393